لالا لا لا لالا  لالا لالایی

بخواب آروم روی پاهام بابایی

لالا لا لا لالا بابای خسته

ببین دستای ماهش پینه بسته

لالا لا لا لالا بابای خوبم

میخوام اینجا کنارش من بمونم

الهی غصه هاش نابود و دور شن

تموم دشمناش داغون و کور شن

لالا لا لا لالا بابا بخوابه

که فردا صب بشه خورشید بتابه

لالا لا لا لالا  لالا لالایی

بخواب آروم روی پاهام بابایی

[ چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393 ] [ 1:10 ] [ بهار ]

[ ]

بابا برایم یک هدیه آورد

پیچیده آن را در کادویی زرد

عروسکِ من می لرزد از ترس

چشمان او هم بسوی جعبس

عروسکی نو در جعبه خواب است

عروسکِ من امّا بی تاب است

می بوسم او را با خنده و ناز

در گوشش آرام، می گویم این راز

در بینِ صدها صدها عروسک

دخترِ من اوست ، قشنگ و کوچک







[ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 ] [ 10:26 ] [ بهار ]

[ ]

دوباره اومد از راه

عید علی اعلا

تو ماه خوب رجب 

روز قشنگ بابا

من و ماه و ستاره

دلامون بی قراره

بابای مهربونم

جونم قابل نداره

می بوسم من از اینجا

دست و پا و سرت را

روز پدر مبارک

دعایم کن تو بابا

[ دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 ] [ 23:32 ] [ بهار ]

[ ]

روی لحافم یک باغ زیباست
یک آسمان گل در باغ پیداست
شبها که هستم در رختخوابم
سقفی پر از گل هست این لحافم

بر روی گلها من میخورم تاب
با بوی گلها من میروم خواب
در بين اين باغ لالا چه زیباست
چون بوی مادر در بین گلهاست

[ جمعه بیست و ششم فروردین 1390 ] [ 15:41 ] [ بهار ]

[ ]

آی بازی بازی بازی

دارم میرم به بازی

بازی قایم موشک

با پیشی ناز کوچک

چشم میذارم همیشه

تا پیشی قایم بشه

پیشی جونم قشنگه

کوچیک اما زرنگه

قایم میشه زیر تخت

یا میره روی درخت

هرجا بره پیشی جون

زودی میادش بیرون

چونکه منو دوست داره

تنهام نمیگُـــــــــذاره

[ یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389 ] [ 17:0 ] [ بهار ]

[ ]

از تو کتاب فصلها پاییز خانوم بیدار شد

چارقدشو سرش کرد مشغول کار و بار شد

دوید میون باغو گرما رو جابه جا کرد

باد سرد شیطونو راهی کوچه ها کرد

با دستای جادوییش درختارو جادو کرد

همه برگهای باغو با حوصله جارو کرد

کلاغارو خبرکرد قارو قار و قار بخونن

اومدن سرمارو  همه دیگه بدونن

ابرا رو زود فرستاد تا که بباره بارون

اونوقت صدای پاییز پیچید تو گوش ناودون

[ سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ] [ 9:58 ] [ بهار ]

[ ]

سلام سلام سلام

وقت همگی بخیر

ببخشید که بازم نیستم ولی خوب درگیر کارای یه نمایشگاه کوچیک بودیم که از شنبه۳ مرداد تا ۸ مرداد تو باغ مهر جوان شیراز(واقع در بولوار چمران ـ روبروی بیمارستان چمران ـ جنب باغ تامین اجتماعی) هر روز از ساعت ۹ صبح تا ۷ بعدازظهر برگزار میشه.

با تشریف فرمایی و لطفتون میتونین ما رو تو بهتر برگزاری نمایشگاههای بعد یاری کنین

با تشکر

همیشه سبز همیشه مهربون

[ دوشنبه پنجم مرداد 1388 ] [ 7:19 ] [ بهار ]

[ ]

کفشدوزک کوچولو

حسابی غصه داره

چون که برای دوختن

دیگه کفشی نداره

سوزنشو گذاشته

کنار گل تو باغچه

کاشکی براش بیارن

یه لنگه کفش کهنه

نخهاشو قیچی کرده

تا که باشه آماده

وقتی کفشی نداره

نخها چه سودی داره

از اون دورا میادش

انگار صدای خش خش

داره میاد هزارپا

با یه بخچه رو دوشش

تو بخچه اش گذاشته

هزار تا کفش پاره

حالا دیگه کفشدوزک

هیچ غصه ای نداره

               

[ دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 ] [ 9:0 ] [ بهار ]

[ ]

باز برای آسمون                  از راه رسید یه مهمون

یه ابر چاق سیاه                 با خنده های قاه قاه

ابر ِسیاه شیطون                دوید توی آسمون

نشست کنار خورشید          دامنشو روش کشید

آسمونو سیاه کرد               خنده ای قاه قاه کرد

خورشید به ابر نیگا کرد        پرنده رو صدا کرد

پرنده زود پر کشید              رفت تا به ابرک رسید

پاهاشو قلقلک کرد             به خنده هاش کمک کرد

ابر سیاه هی خندید            اشک چشاشو ندید

خنده ی ابر بارون شد         خورشید خانوم خندون شد

[ دوشنبه چهارم شهریور 1387 ] [ 13:32 ] [ بهار ]

[ ]

سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام

 

 

از پشت کوه دوباره

خورشید خانوم در اومد

با کفشای طلا و

 پیرهنی از زر اومد

 

آهسته تو آسمون

چرخی زد و هی خندید

ستاره ها رو آروم

از توی آسمون چید

 

با دستای قشنگش

ابرا رو جابه جا کرد

از اون بالا با شادی

 به آدما نیگا کرد

 

دامنشو تکون داد

رو خونه ها نور پاشید

آدمها خوشحال شدن

خورشید بااونها خندید...

 

 

 

[ چهارشنبه دوم مرداد 1387 ] [ 9:40 ] [ بهار ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه